مختار نامه

تهیه کننده:محمود فلاح(ساخته شده در سال های ۸۱تا ۸۹)

نویسنده  و کارگردان:سید محمد داود میر باقری

 عوامل و بازیگران:در این سریال «فریبرز عرب‌نیا» در نقش مختار ظاهر شده و عباس اصانلو و امیررضا گیتی‌بان به عنوان بدل‌های او هستند. او 6 سال برای ایفای این نقش زمان گذاشت .

بازیگران این سریال و نقش‌هایشان عبارتند از:
«فریبرز عرب نیا»: نقش مختار ثقفی
«امین زندگانی»: نقش مسلم ابن عقیل
«رضا رویگری»: نقش کیان ایرانی
«الهام حمیدی»: نقش زن کیان ایرانی
«عنایت شفیعی»: نقش ابن کامل
«ژاله علو»: نقش مادر مختار
«فریبا کوثری»: نقش عمره همسر مختار
«نسرین مقانلو»: نقش همسر دیگر مختار
«محمد فیلی»: نقش شمر
«رضا کیانیان»: نقش حاکم مکه
«محمدرضا شریفی نیا»: نقش محمدبن حنفیه
«حسن پورشیرازی»: نقش بهرام رنگ رز
«ویشکا آسایش»: نقش جعده
«داوود رشیدی»: نقش حاکم کوفه
«کریم اکبری مبارکه»: نقش احمر بن شمیط
«فرهاد اصلانی»: نقش عبیدا...بن زیاد
«انوشیروان ارجمند»: نقش رفاعه بن شداد
«جعفر دهقان»: نقش مصعب ابن زبیر
«بهرام شاه محمدلو» و «محمد صادقی» در نقش حاکمان کوفه
«پرویز پورحسینی» در نقش میثم تمار
«مهدی فخیم زاده»در نقش عمر بن سعد
مدیر فیلمبرداری: عظیم جوانر‌وح

 تدوین‌گر: مهدی حسینی‌وند

 چهره‌پردازی: عبدالله اسکندری،مسعود ولدبیگی(تمامی دست و پا و سر های بریده شده که در جنگها مورد استفاده بود کار آقای اسکندریه)

عوامل پشت دوربین، جلوی دوربین ظاهر شدند«مسعود ولدبیگی» طراح چهره پردازی مجموعه در نقش سر دسته خوارج در بخش مکه مقابل دوربین رفت. «محمود اردلان» طراح حرکات رزمی این مجموعه هم در نقش پسر عموی مختار نقش آفرینی کرد. «حسن میرباقری» برادر «داوود میرباقری» که یکی از نویسندگان اولیه مجموعه است هم نقش ابراهیم اشتر را بازی کرد. «حامد میرباقری» دستیار کارگردان ایفاگر نقش پسر مختار و در مقطعی «ابن وهب» یکی از شهدای کربلا بود. او فرزند «داوود میرباقری» است. 

 ساخت دکور
برای ساخت مجموعه، دکورهای مربوط به شهر کوفه و بخش های مختلفش،دکورهای شهر مدائن و محله های مختلفش،دکورشهر مکه شامل بنای کعبه و بخش های مختلف آن و نیز دکور دهکده لفقا ساخته شد.
لوکیشن اصلی «مختارنامه» در احمدآباد مستوفی واقع در جنوب غربی اتوبان آزادگان تهران بود و دکورهای مختارنامه توسط «محسن شاه ابراهیمی» مدیر هنری و «جلیل فتوحی نیا» طراح صحنه و گروه ساخت و ساز، ساخته شد. اصلی ترین دکورهای مجموعه شهر کوفه، مکه و مدائن بود که در زمین های کشاورزی منطقه احمدآباد مستوفی بنا شد.
ساخت دکور و فیلم برداری به صورت هم زمان انجام می شد یعنی هم زمان با فیلم برداری در مکان دیگری دکور ساخته می شد. بخش های دیگری از مجموعه در شهرستان شاهرود و روستای طرود، حاشیه رودخانه اروند کنار در آبادان، شهرک سینمایی دفاع مقدس، ورامین و ... مقابل دوربین رفت.

بخش‌هایی از دکور «مختارنامه» که وقایع و ماجراهای آن در ۱۲۲ لوکیشن داخلی و خارجی اتفاق افتاده، در زمینی به مساحت 30 هکتار ساخته شد و شامل اجزای مختلف شهرهای کوفه و مکه و ساختمان کعبه بود.
فیلمبرداری مختار نامه به طریقه 35 میلیمتری انجام شده ودر۴۰ قسمت ۴۵ دقیقه ای به زندگی پرفراز و نشیب و قیام حماسی و قهرمانانه مختار ابوعبید ثقفی ملقب به ابواسحاق پرداخته شد.

چند نکته جالب:

۱.حامد حدادی بازیکن بسکتبال ایران در نقش یکی از یاران زبیری جلوی دوربین رفت.

۲.نگارش سریال مختارنامه به قلم حسن میرباقری و محمد بیرانوند و بازنویسی داوود میرباقری، از سال 80 آغاز شد. 

۳.این سریال با حضور بیش از  ۶۰بازیگر  اصلی، ۱۴۰ نفر بازیگر فرعی و بیش ۱۵۰۰نیروی انسانی که به عناوین مختلف درگیر کار بوده‌اند، ساخته شده است.

فیلم با نمایی از گندم چینی زیردستان مختار شروع می شود، به تدریج میبینم که او ارباب و مالک مزرعه است و در شهر مدائن زندگی میکند. او فرزند فاتح ایران(به دست اعراب)است.

نشان دادن زمین گندم و درو و دیدن تخم کبک و بعد گرازظاهرا نشان از نمادهایی دارد که سعی شده در فیلم گنجانده شود؛مختار در حال درو کردن گندم (سرمایه)است و مشغول خود که گرازی(آفت)به سرمایه ای حمله میکند و حالا اوست که باید از آن دفاع کند،نیزه ای پرتاب می کندو ظاهرا تیر غیبی هم به گراز می خورد . این صحنه شروع خوبی برای نشان دادن کلیت فیلم استوهمچنین جنگ خروسها هم نماد خوبی برای شهوت پرستی مردمان زمانه است.

در مرود این سریال نمیشه سکانسها رو بالاو پایین کرد و نقد نوشت چون نه نویسنده نه خواننده ی این نقد مجال این کار رو ندارن.قبل از هر چیزیهمین که بدونیم نویسنده و کارگردان این این سریال کیه انتظارمون بالا میره و بعدم موضوع سریال که درباره ی شخصیتیه که تقریبا همه اونو میشناسن و براشون یه اسطوره ست ویه داستان کلی راجع به زندگیش می دونن.تک تک سکانسا ماهرانه پرداخته شدن؛از طراحی صحنه و لباس تا دیالوگ و گریمای فوق العاده سنگین و حرکت قابل تامل دوربین،چیزی که خیلی این سنگین بودن گریم رو اثبات می کنه گریم آقای شریفی نیاست که نقش محمد حنفی رو دارن.زبان و گویش به کار رفته توی سریال هم زبان صریح و شفافیه که نزدیک به زبان امروزیه و ضرب المثل و کنایه و ... در اون به کار رفته هرچند خیلیا به این طرز صحبت ایراد گرفته بودن اما نمیشه نثر بی نظیر آقای میرباقری رو نادیده گرفت و به نظرم این مجموعه به اندازه کافی سنگین بود و این طرز گویش به نزدیکتر شدنش به مخاطب کمک زیادی کرد.

بازیها:تقریبا اکثر بازیگرا بهترین انتخاب بودن و به خوبی از پس نقششون بر اومده بودن. 

بهترین سکانس:سکانس شهید شدن وهب نصرانی و کار مادرش،سکانسای مربوط به مسلم بن عقیل،اکثر سکانسای جنگ و رویاهی مختار و شهادتش.

مثل هر سریال دیگه ای این سریالم اشکالاتی داشت اما به نظرم انقدر حرف واسه گفتن داشت که میشه ازشون چشم پوشی کرد.

نقطه ی قوت هر فیلمی اینه که حضور دوربین اصلا حس نشه اما توی این سریال برای من همش اینطوری بود که همش توی ذهنم داشتم حرکت دوربین رو به خاطر میسپردم وتحسینش می کردم.


اینکه داستان سریال رو نگفتم فکرمیکنم همتون می دونید و گفتنش تکرار مکرراته اگه اینطور نبود بگید تا بنویسمش.



 

 

Unknown

محصول سال ۲۰۱۱

کارگردان : Jaume Collet-Serra

بازیگران :

Liam Neeson : بازیگر خوش نام و معروف با بازی در فیلم هایی مثل  Diseption و Everest و Gangs Of New York و  Taken و Clash Of The Titans و همچنین صدا پیشگی در فیلم هایی چون Star Wars Episode2 کارنامه ای درخشان رو به وجود آورده...در نقش دکتر مارتین هریس

Diane Kruger: در فیلم هایی همچون Troy و سریال پرمخاطب Fringe بازی کرده... در نقش گینا

January Jones: برای من جدید بود و امسال علاوه بر این فیلم در فیلم X_Men: First Class نیز بازی کرده.در نقش لیز هریس

Aidan Quinn و Frank Langella و Bruno Ganz در نقش های دکتر مارتین هریس ۲ و پروفسور رودنی کول و ارنست جورگن

جمله کلیدی فیلم : Take Back Your Life

دکتر مارتین هریس به همراه همسرش لیز برای شرکت در کنفرانس بیوتکنولوژی به برلین اومدن... وقتی به هتلی که از قبل رزرو کرده بودند میرسند، دکتر می فهمه که کیف مدارکش رو در فرودگاه جا گذاشته و قبل از اینکه وارد هتل بشه سریعا تاکسی میگیره که به فرودگاه برگرده و لیز رو تنها میذاره... در راه تصادف شدیدی می کنند و چند روز به کما میره. وقتی به هوش میاد به خاطر میاره که برای کنفرانس به برلین اومده ولی از اتفاقات بعدش و اینکه چرا تصادف می کنه چیزی رو به خاطر نمیاره. سریعا به هتل میره و همسرش رو می بینه ولی در کمال تعجب مرد دیگری رو کنار اون می بینه که با نام دکتر مارتین هریس شناخته شده... و جالبتر اینکه همسرش وجود اون رو انکار می کنه... 

تلاش های بعدی مارتین برای اثبات اینکه او دکتر هریس واقعیه ادامه پیدا می کنه ولی در این راه کسانی هستند که قصد کشتن مارتین رو دارند که او باید از اونها فرار کنه. برای اثبات خودش باید راننده تاکسی که اون روز از مرگ نجاتش داد رو پیدا کنه که ناخودآگاه اون دختر یعنی گینا رو هم وارد ماجرا می کنه... پرستاری که از مارتین مراقبت می کرد آدرس کارآگاه ارنست جورگن رو به اون داد شاید بتونه به اون در راه اثبات خودش کمک کنه ...

....

سوژه فیلم اول کلیشه ای به نظر میاد جوری که فکر می کنیم آخر فیلم رو میشه حدس زد ولی داستان وارد مراحلی میشه که علاوه بر سورپرایز کردن بیننده به فیلم هیجان خاصی میده که نمی تونیم شخصیت اصلی فیلم رو از کسانی که اون باهاشون مبارزه می کنه مورد تمایز قرار بدیم... اینکه مارتین با به یاد آوردن تمام خاطرات به شخصیت دیگه ای تبدیل میشه که حتی خودش هم متعجب میشه و در صدد جبران اشکالات گذشته برمیاد موضوع جالبیه که ما رو در جایگاه قضاوت قرار میده که حق رو باید به مارتین بدیم یا نه!!!

 

لیز ، شخصیتی که از  صحنه های اول فیلم و اومدن دکتر مارتین هریسی جدید در موردش دو حالت رو حدس می زنیم، که یا خیانت کرده به همسرش یا اون هم قربانی یک توطئه شومه، تبدیل به یک حالت سومی میشه که حدسش کمی دشواره،اون هم با صحنه های عاشقانه ای که با مارتین به نمایش گذاشته بود... 

در قسمتی از فیلم مارتین تونست خودش رو به لیز برسونه... لیز با نگرانی گفت: کمکم کن.من تو رو دوست دارم... تو اون روز به خاطر کیف مدارکت به فرودگاه برگشتی. اونو پیدا کن... با این حرف لیز و بعد مشخص شدن شخصیتش نمی تونستم در موردش قضاوت کنم.اینکه واقعا مارتین رو دوست داشته و یا نه... چون این حرف لیز به مارتین در درک واقعیت کمک کرد....    

گینا، دختر پناهنده ای که بعد از اون تصادف از کار تاکسیرانی اخراج میشه و مجبور میشه واسه گذران زندگیش به خدمتکاری در بار روی بیاره و شبها به طور پنهانی از دوستش تاکسی قرض بگیره و باهاش کار کنه...ابتدا به خاطر پول حاضر به صحبت با اون میشه ولی ناخواسته مجبور به کمک به اون میشه و در آخر هم ...

و البته موضوع جالب دیگه ای هم که تو این فیلم دیدم این بود که نشون داد ترورریست ها علاوه بر اون همه تاکتیک و عملیات پیچیده باز هم مرحله آخر عملیات رو جوری می سازند که هدف اصلی شناخته نشه... هدف رو متوجه شخص دیگه ای می کنند تا بتونند هدف اصلی رو راحت تر گیر بندازند...

فیلم جالب و خوبی بود...  

 

The Adjustment Bureau

 

محصول سال ۲۰۱۱

کارگردان : George Nolfi  بیشتر در فیلنامه نویسی نام آشناست. همچون  نویسندگی در The Bourne Ultimatum

بازیگران:

Matt Damon: بازیگر مشهور و خوش سابقه با بازی در فیلمهای بزرگی مثل The Bourne Ultimatum و Saving Private Ryan که نگاه های زیادی رو به خودش جذب کرد. در نقش دیوید نوریس

Emily Blunt: با این بازیگر در این فیلم آشنا شدم ولی در فیلمهای زیادی مثل The Jane Austen Book Club و  Gnomeo & Juliet بازی کرده. در نقش لیزا سالاس

Anthony Mackie و John Slattery

جمله کلیدی فیلم : Your Fate Has Been Adjusted

دیوید نوریس، کاندیدای جوان مجلس سنا پس از شکست در دوره انتخابات سال ۲۰۱۰ وارد جریاناتی میشه که باب میلش نیست. لیزا،دختری که قبل از سخنرانی دیوید برای شکست خوردنش باهاش صحبت می کنه و باعث میشه سخنرانی متفاوتی رو انجام بده که شانس برنده شدن دیوید رو دوره بعدی افزایش بده یک بالرینه که این دیدار باعث میشه دیوید عاشقش بشه...

کسانی عاشق شدن دیوید رو خلاف برنامه از  پیش تعیین شده می دونن و در صدد جدایی این دو هستن... ولی دیوید برنامه های اونا رو به هم می ریزه...

معمولا فیلم هایی که دنیایی موازی رو وارد داستان می کنن حرفهای جالبی رو می زنن...

مثلا جایی که دیوید از تامپسون ـ کسی که با زور و بدشانسی برنامه ها رو جلو می بره ـ می پرسه مگه ما انسانها اختیار نداریم؟؟؟ تامپسون جواب میده که یه مدت ما به شما اختیار دادیم ولی شما جنگ جهانی اول رو برای ما به ارمغان آوردین. بعد ما دوباره وارد عمل شدیم و همه جا رو با نظم و برنامه کردیم و باز دنیا رو با اختیار شما رها کردیم. ولی شما با ایجاد انقلاب صنعتی و ... برنامه ها رو به هم ریختین. 

البته دیوید با تهدید تامپسون عقب نشینی کرد ولی باز با کمک هری تلاش هاشو برای رسیدن به لیزا ادامه داد...

البته به نظر من در این فیلم می خواست بین انسانها و مجریان برنامه ـ به عبارتی دیگه فرشته ها ـ تقابل ایجاد کنه و اینکه هری وقتی به دیوید کمک می کنه کاری غیر قانونی مرتکب می شه. 

جایی دیوید از هری می پرسه که رییس ـ یا همون خدا ـ کجاست؟ هری با خنده جواب می ده که خدا در اطرافمونه و از کنارمون رد میشه ولی ما نمی بینیمش و حواسمون بهش نیست... هم میشه گفت جالب تصور کرد خدا رو هم میشه گفت انسانی توصیف کرد. 

یک نکته مهم فیلم این بود که دیوید تونست برنامه رو عوض کنه... به نظر من منظورش این بود که انسان می تونه سرنوشتشو عوض کنه...  مثل این بود که می خواست بگه من می دونم صلاحم چیه ولی خدا نمی دونه یا اینکه خداوند مخالف عشق هست...من با این موارد موافق نیستم البته!

حرف دیگه ای که این فیلم برای زدن داشت این بود که عشق می تونه هر مانعی رو از سر راه برداره حتی اگه غیر ممکن باشه!

از بعضی دکوراسیون های استفاده شده در فیلم هم خوشم اومد!!!   

صحنه های اکشن و البته رومانتیک فیلم هم جالب بود...

بهتون پیشنهاد می کنم این فیلم رو ببینین