محصول سال ۱۹۷۵

کارگردان:Milos Forman

بازیگران:

Jack Nicholson:احتمالا برای کسایی که به فیلم های دهه ۱۹۷۰ به بعد علاقه دارن این شخصیت آشنا باشه. در فیلم هایی چونBatman و The shining ایفای نقش کرده و کارگردانی ۴ فیلم را نیز به عهده داشته. در نقش مک مورفی. 

لوئیس فلچر:این بازیگر نیز اوج هنرمندیش در دهه ۷۰ به بعده و در فیلم هایی چون Heroesو Finding Homeبازی کرده است. در نقش پرستار ریچد.

Will Sampson:این بازیگر با اینکه ستاره فیلم محسوب نمی شد ولی در پایان زیبای فیلم نقش مهمی داشت. در فیلمی چون Wildside ایفای نقش کرده است.همچنین اسمش برای منی که با بازیگران این دوره آشنایی زیادی ندارم آشناست که این نشان از شهرت این بازیگره به نظر من.در نقش چیف

 

Brad Dourif: در فیلم هایی چون Fringe به عنوان بازیگر مهمان و سریال Once Upon A Time هنرنمایی کرده. در نقش بیلی بیبیت

Sydney Lassick و Danny DeVito و Christopher Lioyd به ترتیب در نقش های چارلز چزویک، مارتینی و مکس تیبر.

اگر من قبل از دیدن این فیلم به سال تولیدش دقت می کردم به احتمال ۹۰ درصد این فیلم رو نمی دیدم. ولی همیشه استثنا وجود داره.

خلاصه ای از فیلم:

فیلم با ورود پرستار ریچد به بیمارستان شروع میشه و در ادامه روال کاری این بیمارستان روانی به تصویر کشیده میشه. هرروز به بیماران قرص داده میشه.

صحنه بعدی از ورود مک مورفی خبر میده که دستبند دور دستش نشون از زندانی بودن اون داره. با صحبت او با رئیس بیمارستان دلیل حضور او در این بیمارستان روانی مشخص میشه.

از همون ابتدای فیلم مشخص میشه که مک مورفی با بقیه بیماران افسردگی متفاوته. یک مرد شوخ و پرانرژی که از همون اول می خواد جو خشک و سرد حاکم بر بیمارستان رو عوض کنه.

روال کار بیمارستان اینه که پرستار ریچد بعد از انجام چند حرکت کششی با این بیماران افسرده مشکل هرکدوم رو در این جمع مطرح می کنه و از دیگران نظر می خواد که شخصیت هر کدوم از این افراد هم با رفتاراشون برای بیننده مشخص می شه. که البته جو متشنج میشه و برای ما هم ناراحت کننده است.مثلا در یکی از جلسات که در مورد شکاک بودن هاردینگ در مورد همسرش صحبت شد با حرف های عصبانی مکس جو عوض شد و یا در جایی که چزویک با سرسختی تقاضای سیگار می کرد جو بدی ایجاد شد که اگر من جای پرستار ریچد بودم به او سیگار می دادم که البته یکی از صحنه های زیبای فیلم همین جا بود که مک مورفی حس رهبر گونه خود را نشان داد و با شکستن شیشه به چزویک یک بسته سیگار داد که البته به دردسر افتاد.

نکته فیلم تلاش مک مورفی برای تغییر جو بیمارستان روانی است. مثل دزدیدن اتوبوس بیمارستان و بردن اون افراد به ماهیگیری و دادن مسئولیت به هرکدوم از اونها. یا تلاش برای متقاعد کردن پرستار ریچد به روشن کردن تلویزیون برای دیدن مسابقات بیسبال که بی نتیجه بود و خود مک مورفی به تقلید از گزارشگر برنامه دیگران رو سرگرم کرد. حضور مک مورفی در بیمارستان مثل یک آمپول انرژی زا جو غمگین بیمارستان رو عوض کرده بود.

پرستار ریچد، خانومی خشک و مقرراتی که قوانین سختی رو گذاشته بود که به هیچ وجه تغییرش نمی داد. رفتارش طوری بود که همه از او حساب می بردند و جرئت مقابله با او را نداشتند و مک مورفی را مثل یک دام می دید که تا رامش نکند آرام نمیشد که در ظاهر... موفق شد.

رفتار مک مورفی مثل یک رهبر بود که همه قبولش داشتند و به حرفاش و کارهاش معتقد بودن. از خودگذشتگی زیادی از خودش نشون می داد و همیشه نقشه ای در سر داشت.

پایان زیبای فیلم ستودنی بود.فرصت طلایی فرار مک مورفی که به خاطر بیلی و همون حس همنوع دوستی مک مورفی از بین رفت. بیلی که در طول فیلم هم حالت سرخوردگی و لکنت رو هنرمندانه به تصویر کشید در اینجا از ترس مادرش خودکشی می کند. و خشم مک مورفی از بی احساسی پرستار ریچد که باعث شد فرصت زندگی رو از دست بده. و حرکت زیبای چیف در آخرین صحنه فیلم که همه رو به وجد آورد.

یکی از آموزنده ترین مکالمات زمانی بود که مک مورفی فهمید نمی تواند با اختیار خودش این بیمارستان رو ترک کنه و از بقیه گله کرد که با دانستن این موضوع چرا اجازه دادن که او با پرستار ریچد این همه مشاجره کنه که در کمال تعجب متوجه شد که همه جز ۲ نفر با اختیار خود به این بیمارستان اومدن.

مک به بیلی گفت: تو یه بچه جوون هستی.الان اینجا چه می کنی؟ الان بیرون باید تو یک ماشین باشی و از جوونیت لذت ببری.

و رو به دیگران گفت: خدای من، شما همیشه گله می کنید که نمی تونید این مکان را تحمل کنید. اونوقت جرئتش رو ندارید پاتون رو بذارید بیرون؟... شما دیوونه نیستید. شما از نصف اون نادان هایی که بیرون تو خیابون دارن راه میرن دیوونه تر نیستید... که با لبخند تمسخر آمیز و پیروزمندانه پرستار ریچد مواجه شد.

مکالمات بالا یک حقیقت تلخ رو بیان می کنه. اینکه کسانی که به ظاهر آزادن و حق یک زندگی زیبا رو دارن ولی ازش به خاطر رفتار جامعه نمی تونن استفاده کنن. و در مقابل کسی که در راه آزادی دیگران قدم برمیداره و اسیر میشه و ضربه رو از همونایی می خوره که براشون تلاش کرده بود.

این فیلم سلیقه های خاصی رو می طلبه ولی باید بگم که دهمین فیلم برتر جهان شناخته شده و دیدنش خالی از لطف نیست.

بابت این غیبت طولانی از همه عذرخواهی می کنم. و متاسفانه تا اواسط تابستان هم باز مشغله روی دوشم هست. این فیلم رو لا به لای برنامه پرحجمم دیدم و امیدوارم از نقدش لذت برده باشید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن۱: به لطف بلاگفا اولین بار که نوشتم همه اش پاک شد و تو این شلوغی کارام دوباره نوشتم.لوئیس فلچر رو هم انگلیسی بنویسم ایراد می گیره. وقتی که من امروز پای سینماکلاسیک گذاشتم پای درسم میذاشتم پروفسور شده بودمااا :دی

پ.ن۲: جالبه برام وقتی عکس امروزه بازیگران رو دیدم باورم نمی شد اینقدر زمان روی ظاهر ادما اثر داره. این فیلم برای حدودا ۳۷ سال پیش بود.