King's Speech 2010

 تو کتاب "چگونه فیلم نامه بنویسیم"، سید فیلد معتقده که در یک فیلم نامه خوب، هر سکانس یا دیالوگی باید در راستای جلو بردن یا درک بهتر داستان باشه. این دقیقا همون کاریه که تو فیلم "سخنرانی پادشاه" انجام شده. تو شبای عید، فیلم "مکانیک" رو تماشا کردم(البته نه از شبکه 3 بلکه زبان اصلی). از لحاظ زمانی اگه حساب کنیم، تقریبا 20% فیلم رو سکانس هایی تشکیل داده بودند که به قول ما ایرانی ها: تماشاگر جذب کن هستند! می خوام بگم اینه فرق یک فیلم کاندیدای اسکار با یک فیلمی که می تونید در حال خوردن شام یا شکستن تخمه تماشا کنید!!

 خلاصه: دوک شهر یورک که پسر شاه ادوارد پنجمه، دارای نوع خاصی از لکنته، به شکلی که برای گفتن جملات، مجبوره مکث کنه و زمانی که عصبانیه یا استرس داره، این حالت تشدید می شه. تلاش برتی(کالین فیرث) و الیزابت همسرش(هلنا بونهام کارتر) برای بهبود لکنت برتی بی نتیجست اما الیزابت نا امید نمی شه و سراغ درمانگر استرالیایی غیر ارتودوکس یعنی "لیونل لوگ" با بازی جفری راش می ره. روش درمانی خاص لیونل و قوانینش در ابتدا برای دوک غیر قابل قبوله اما مرور زمان دوستی نزدیکی رو بین اونها به وجود میاره.

 درمان به خوبی پیش می ره و پیشرفت برتی محسوسه اما اتفاقات جدید و استرس جدید باز هم شرایط رو بهم می زنه. شاه جورج پنجم با بازی مایکل گمبون(بازیگر نقش دامبلدور در مجموعه هری پاتر از قسمت سوم به بعد) فوت می کنه. طبق قانون، پسر بزرگش به پادشاهی می رسه و نام شاه ادوارد هشتم رو انتخاب می کنه(با بازی گای پیرس، بازیگر نقش اصلی فیلم ممنتو). شاه ادوارد به شکل عجیبی عاشق زنیه که قبلا ازدواج کرده و طبق قوانین کلیسا اگه بخواد باهاش ازدواج کنه باید مقام پادشاهی رو واگذار کنه. این اتفاق میفته. حالا نوبت برتیه که شاه بشه و عنوان شاه جورج ششم رو به خودش اختصاص بده.

 مقام جدید فشار زیادی که ناشی از عدم اعتماد به نفسه به برتی وارد می کنه. از هرگونه سخنرانی می ترسه و زندگیش بدل به جهنم می شه، تا جایی که نقطه عطف فیلم اتفاق میفته. اعلان جنگ آلمان به انگلستان، تشویش اجتماعی زیادی رو ایجاد می کنه و مردم چشم به سخنرانی و حمایت و دلگرمی پادشاه و رهبرشون دارن و ...

 شروع فیلم: اگه دوبار این فیلم رو تماشا کنید متوجه می شید که کادر اجرایی چه درک بالایی از کار و هدف مورد نظر دارند. تیتراژ فیلم اینطوریه: یک میکروفون در وسط صحنست و دوربین از زوایای متفاوت نشونش می ده. در همین تیتراژ معلوم می شه که داستان حول چه محوری می چرخه. ساختار فیلم واضحه و تمام اتفاقات حول اون رخ می ده: تیتراژ، دیالوگ ها و حتی نام فیلم. به قدری اسم مشخصی داره که قبل از دیدنش می تونید حدس بزنید با چه چیزی مواجه می شید و این امر ستودنیه. چون نشون ميده كارگردان قصد نداره با يك ماجرا شما رو سورپرايز كنه تا از فيلمش لذت ببريد بلكه حرف هاي زيادي در نحوه روايتش براي گفتن داره.

 نکته 1: تفاوت اساسی این فیلم با هر فیلم معمولی دیگه ای، در جذابیت "مسیر" تماشای فیلمه. منظور اینه که اون چیزی که شما رو جذب فیلم می کنه، هدف نهایی نیست. فیلم در طول 118 دقیقه چیزهای زیادی برای گفتن داره.

 نکته 2: تیم برتون کارگردان معروف "آلیس در سرزمین عجایب" و همسر هلنا بونهام کارتر، توی فیلم هاش از بازیگران مجموعه هری پاتر+جانی دپ استفاده می کنه. در این فیلم ردپای همون بازیگرا البته غیر از جانی دپ مشهوده: هلنا بونهام کارتر، مایکل گمبون و تیموتی اسپال. اون چیزی که برای من روشنه اینه که تمام بازیگران این فیلم بعد از خوندن فیلم نامه به این مهم پی بردن که احتمال فتح اسکار بسیار بالاست و این دلیل حضور متعدد بازیگران معروفه.

 نقص: قبلا هم گفتم که در حدی نیستم از همچین فیلمی ایراد بگیرم اما برای اینکه نظرمو گفته باشم: "گای پیرس" بازیگر نقش شاه ادوارد در حقیقت 7 سال از کالین فیرث کوچکتره ولی در فیلم به عنوان برادر بزرگتر معرفی می شه. به نظرم نرسید که گریم بازیگران به قدری موفق بوده باشه که این اختلاف سنی رو بپوشونه.

 طراحی لباس و فضاها: من دقیقا نمی دونم توی بازه سال های 1925-1945 مردم انگلستان و پادشاهانش چطور لباس می پوشیدند، اما طراحی لباس های بازیگران حس متناسبی رو با فضایی که بر جریان فیلم حاکم بود به من داد. مخصوصا تفاوت جزئی پوشش لیونل با انگلیسی ها با ظرافت خاصی به نمایش دراومده و قابل تقدیر بود.

 فضاهای داخلی فیلم همگی به ساده ترین شکل ممکن طراحی شده بودند. اتاق کار لیونل، اتاق مراسم مهمانی ادوارد و صندلی مخصوص پادشاه همگی به غایت ساده بودند. در بعضی مواقع اتاق ها به قدری خالی بودند که تا حدی تو دل بیننده خالی می شد.

 موزیک: در صحنه پایانی که نقطه عطف فیلم محسوب می شه ناگهان همه چیز در مسیر تازه ای قرار می گیره. تغییر فضا به بهترین نحو با موسیقی سامان داده شده. موسیقی ای که از سکانس پایانی شروع می شه و تیتراژ فیلم رو هم دربر می گیره، به نظر من این شاهکار سینمایی رو شکل دیگه ای بخشیده.

 کادر اجرایی:

 کالین فیرث: جنتلمن بودن آقای فیرث در دنیای حقیقی کمک زیادی بهش کرده تا خودش رو در فضای مجازي فیلم جا بده. این نقش سخت رو طوری ایفا کرده انگار از لحظه تولد لکنت داشته. ترکیب "توانایی بالای بازی" با "شخصیت کاریزماتیکش" موفقیت نادری رو در ایفای نقش اول مرد به وجود آورده.

 جفری راش: بازیگر کارکشته ایه که گریم فوق العاده عالی و سنگینش، چهرش رو در فازی متفاوت از چهره اصلیش قرار داده. نمی خوام بگم عالی بود اما بدون شک بیشتر از "کریستین بیل" برای بردن جایزه اسکار نقش دوم مرد استحقاق داشت. جفری راش تنها کسیه که از اول تا آخر فیلم، توجه بیننده رو روی خودش نگه می داره و به فضای فیلم گرما و امید می ده.

 هلنا بونهام کارتر: اولین فیلمیه که ازش دیدم و بازیش رو پسندیدم. چهره خاصش توی این فیلم به چهره ای زیبا و متداول تبدیل شده و به عنوان حامی شوهرش، شخصیتی فوق العاده دوست داشتنی محسوب می شه.

 تام هوپر: فقط تو چند کلمه: قابل ستایش، درک بالا از مسیر و هدف فیلم، شناخت عالی بازیگراش و توانايي هاشون و عدم تلاش برای خودنمایی.

It takes leadership to confront a nation’s fear; it takes friendship to conquer your own

Kite Runner

محصول سال ۲۰۰۷

کارگردان: Marc Forster

بازیگران: Khalid Abdolla در نقش امیر

Zekeria Ebrahimi در نقش کودکی امیر

Ahmad Khan Mahdizada در نقش کودکی حسن

Homayoun Ershadi در نقش پدر امیر

Atossa Leoni در نقش ثریا

Shaun Toub در نقش رحیم خان

Abdul Salaam Yusoufzai در نقش عاصف

و ...

یک فیلم درام که از یک داستان خالد حسینی گرفته شده که زندگی دو افغان رو به تصویر می کشه!!! یکی امیر از نژاد پشتون  و دیگری حسن که از نژاد هزاره ای بود! حسن با پدرش در خونه پدر امیر زندگی می کنه.امیر و حسن از کودکی با هم بزرگ شدن و مثل دو دوست همیشه با هم بودن! مادر امیر هنگام زایمان فوت می کنه و امیر حس می کنه پدرش به این دلیل اونو دوست نداره!!! مادر حسن از پدرش جدا شده بوده!هرسال در افغانستان مراسم بادبادک بازی اجرا میشه که بچه ها با بادبادک هاشون با بقیه مسابقه میدن که بتونن نخ بادبادک های دیگران رو پاره کنن.در آخر برنده کسیه که تنها بادبادک مونده در هوا باشه... هرکسی هم بادبادک های افتاده رو برداره برای خودش میشه... ولی مهم آخرین بادبادک افتاده است...

عاصف همسایه امیره و پدراشون با هم دوستن... ولی عاصف و پدرش از هزاره ای ها بدشون میاد و اونا رو خوار میدونن... یه بار به امیر گفت که با حسن نچرخه و تهدیدش کرد که با واکنش تند حسن مواجه شد!!! که نشونه ای از وفاداری حسن برای امیره!!!

در مسابقه بادبادک بازی امیر و حسن با کمک هم برنده میشن و حسن دنبال آخرین بادبادک میره!!!امیر خیلی صبر می کنه ولی از حسن خبری نیست. ناچار به دنبالش میره و می بینه که حسن توسط عاصف و دوستاش گیر افتاده ولی جرئت نمی کنه جلو بره!!! عاصف اون بادبادک رو از حسن خواست ولی حسن به خاطر امیر قبول نکرد که اون بادبادک رو بهشون بده به همین خاطر عاصف بلایی سر حسن آورد...

امیر فرار کرد و یک گوشه نشست و منتظر حسن شد.حسن اومد و بادبادک رو به اون داد ولی از بلایی که سرش اومد هیچی نگفت!!!

از اون به بعد دوستی این دوتا کمرنگ شد! یه بار امیر حسن رو با انار زد تا اون واکنش نشون بده ولی هیچ عکس  العملی از حسن ندید!!! بالاخره امیر بهونه ای جور کرد و به حسن تهمت دزدی زد و با اینکه پدر امیر بخشیدشون و ازشون خواست ـ التماس کرد ـ بمونن ولی نموندن!!!

با حمله روسیه به افغانستان امیر و پدرش مجبور به ترک خاک افغانستان شدن و با کلی سختی به آمریکا رفتن!!! 

امیر بزرگ میشه و ازدواج می کنه ولی متأسفانه نمی تونه بچه دار بشه!!!

 تلفنی از رحیم خان ـ دوست پدر امیر که خیلی با امیر جور بود ـ میشه و ازش میخواد به پاکستان بره!!! امیر میره و میفهمه که حسن و زنش توسط طالبان کشته شدن ـ که باز هم به خاطر وفاداری به امیر بوده ـ و حسن برای امیر یک نامه فرستاده بود!!! اونجا فهمید که حسن یک پسر داره و همچنین اون و حسن برادرن (مادر حسن نمی تونسته بچه دار بشه و مشکل از پدر حسن بوده و ...) هم به این دلیل و هم به دلیل احساس عذاب وجدان و احساس دِین به حسن، امیر تصمیم می گیره به افغانستان بره و پسر حسن رو پیدا کنه!!! 

امیر به افغانستان میره و ظلم طالبان رو می بینه!!! وقتی سراغ پسر حسن ـ سهراب ـ میره می فهمه که طالبان اونو با خودشون بردن!!! به مقر میره و با عاصف روبرو میشه که سر سهراب هم بلاهایی آورده و اونو مثل یک دلقک درست کرده... بین امیر و عاصف درگیری به وجود میاد و اینبار هم سهراب به امیر کمک می کنه و فرار می کنن و امیر و سهراب به آمریکا میان!!!و امیر سهراب رو به فرزندی قبول میکنه!!!

سهراب با امیر راحت نیست و همیشه مغمومه و احساس گناه می کنه!!! در آخر فیلم،امیر و سهراب با هم بادبادک به هوا می فرستن و زندگی جدید سهراب شروع میشه!!!

این فیلم نشون داد که یک هزاره ای چه جوری روی نونی که خورده و خونواده ای که بهشون خدمت می کنه تعصب داره! و البته چه ظلمایی که به این نژاد شده!!! واقعاً دردناکه!!! حسن مظهر وفاداری توی این فیلمه!!!

و امیر که به خاطر عذاب وجدانِ ظلمی که به حسن به خاطر اون شده بود، اونو از خودش طرد می کنه!!!

و اینکه در آخر معلوم میشه این دو با هم برادرن، دردناکی قضیه رو دوچندان می کنه!!!

یک موضوع که در فیلم بهش توجه نشده بود ظاهر عاصف بود... عاصف در کتاب،بور با چشمان آبی بود و به همین دلیل  در بزرگسالی عینک می زد... ولی در این فیلم ظاهر عاصف یک جوان معمولی افغان بود!!!

یک مورد قابل توجه دیگه در این فیلم،نشون دادن ظلم و اسلام نمایی طالبان در افغانستان بود، مثل سنگسار بدون حکم شرعی یا تعصب روی ریش بلند و به خدمت گرفتن افرادی مثل عاصف و ...

من زیاد از کتابش خوشم نیومد ولی از فیلمش چرا... چون خیلی افرادش خوب بازی می کردن، خصوصاً امیر و حسن در دوران کودکی! واسه همین دردی که توی کتاب حس نکردم، تو فیلمش حس کردم!!

از نظر فیلمبرداری و این موارد، خیلی عادی و در سطح متوسط بود و چیز خاصی نداشت، فقط اون قسمت که نشون میداد یه بادبادک چه جوری نخ بادبادک دیگه رو پاره می کرد جالب بود!!!

این فیلمو نمی تونم با فیلم دیگه ای مقایسه کنم ولی در سطح دراماتیک به این فیلم نمره ۸۵ از ۱۰۰ رو میدم!!!

نمی تونم بهتون توصیه کنم حتماً این فیلم رو ببینید... ولی خود من که با یک دید اولیه منفی این فیلم رو دیدم، تحت تأثیر قرار گرفتم!!!

منتظر نظرات ارزشمندتون هستم!!!!

پی نوشت ۲: دوستان عزیز کامل ترش کردم!!! دوباره منتظر نظراتتون هستم!!!

جدایی نادر ازسیمین

نویسنده وکارگردان وتهیه کننده:اصغر فرهادی

بازیگران:لیلاحاتمی،پیمان معادی،شهاب حسینی،ساره بیات،سارینا فرهادی،بابک کریمی،علی اصغرشهبازی،شیرین یزدان بخش وکیمیا حسینی ومریلا زارعی.

جوایز کسب شده ی فیلم:

برنده بهترین کارگردانی،بهترین فیلمنامه،بهترین فیلمبرداری(محمود کلاری)،بهترین صدابرداری(محمود سماک باشی)،بهترین فیلم از نگاه تماشاگران،دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش مکمل زن ومرد(شهاب حسینی وساره بیات)،برنده خرس طلای بهترین فیلم از جشنواره برلین 2011وجایزه خرس نقره ای بهترین بازیگر زن به گروه بازیگران زن«جدایی نادر از سیمین»شامل لیلاحاتمی،ساره بیات وسارینا فرهادی وجایزه خرس نقره ای بهترین بازیگرمرد نیز به گروه بازیگران مرد فیلم شامل پیمان معادی وشهاب حسینی وبابک کریمی رسیدکه یکی از شگفتیهای تاریخ جشنواره برلین رقم خورد.

خلاصه فیلم:سیمین(لیلا حاتمی)  میخواد  به همراه همسرش(پیمان معادی) ودخترش ترمه(سارینا فرهادی) از ایران بره وهمه مقدمات رو هم فراهم کرده اما نادر به بهانه پدرش که آلزایمر داره حاضر به رفتن نیست وسیمین دادخواست طلاق میده نادر که نمیتونه از عهده نگهداری پدرش بربیاد یه پرستار(ساره بیات)استخدام میکنه واصل داستان اینجا اتفاق می افته.

جدایی نادر از سیمین تمامی آنچه شما از یک فیلم عالی انتظار دارید، از میزانسن گرفته تا فیلمنامه و کارگردانی و بازیگری عالی، یک جا در خودش دارد. قطعا همه ما با اومدن اسم اصغر فرهادی به یاد درباره الی می افتیم وبا این پیش زمینه به تماشای جدایی نادر از سیمین میشینیم.

شاهکار بی چون وچرای اصغر فرهادی که شما رو از سکانس اول فیلم درگیر ماجرا می کنه،با نشون دادن نادر وسیمین در دادگاه وقرار دادن شما در مقام قاضی به شما میفهمونه که مثل فیلمای قبلی فرهادی این شمایید که باید قضاوت کنید.

یکی از جذاب ترین شاخصه های فیلمهای فرهادی به چالش کشیدن باورهای ذهنی تماشاگره .کارگردانی که به بهترین نحو از بازیگراش بازی میگیره وصحنه ها واتفاقات رو طوری به تصویر میکشه وکنار هم قرار میده که میشه زندگی رو در بازی تک تک بازیگراش حس کرد.

همه بازیگرا بازیشون در اوجه  لیلا حاتمی از همیشه بهتر بود وشهاب حسینی که همه منتقدا معتقد بودند که باید سیمرغ میگرفت.سارینا فرهادی هم که انقدر خوب بازی کرده که تمام غم ودردش کاملا توی چهرش معلومه.واما پدر نادر انقدر طبیعی بازی کرده که همش با خودت فکرمیکنی که بازیگره یا واقعا یه بیمار آلزایمری؟پدر نادر که آلزایمر داره یه سمبل تمام عیار از فیلمه .نادر و سیمین در مرز بین داشتن و نداشتن همدیگه هستند که گاهی حسی ناپیدا بهشون نوید امید میده.

شخصیت پردازی عالی اصغر فرهادی هم در کل فیلم حاکمه.حتی ارتباط بین سکانسی که حمل پیانو رو توسط کارگرا میبینیم وموسیقی متن فیلم در اواخرش که نگاه عمیق فرهادی رو نشون میده،نشون دادن صحنه پمپ بنزین ودر مقابلش صحنهی پول دادن سیمین به کارگرا که کاملا در تقابل همدیگه هستن.

فیلم قبل از اینکه مراحل ساختش تموم  بشه جایزه بهترین فیلمنامه رو از جشنواره آسیا پاسفیک گرفته و به بخش اصلی مسابقه برلین راه پیدا کرده.

جدایی نادر از سیمین   مثل  درباره ی الی... باعث می شه ما آخر فیلم به خودمون بگیم:« این اتفاقا میتونست هرگز رخ نده.»
نکته جالب اینکه:پروانه ساخت فیلم جدایی نادر از سیمین بخاطر حرف هایی که اصغر فرهادی در جشن خانه سینما زده بود، در حین فیلمبرداری باطل شد. که البته پس از مدتی دوباره مجوز گرفت.

وسکانس آخر فیلم که میشه به جرات گفت بهترین سکانس فیلمه وتوی جشنواره هم به عنوان بهترین سکانس انتخاب شده سکانسی که قضاوت رو به عهده ی خودتون میذاره انتخاب نادر یا سیمین؟وچشمای خیس ترمه که پر از حرفه وغم .

فیلمی که جایزه هایی رو که به دست آورد حقش بود وکیفیتش از هر نظر از سینمای ایران یه قدم شایدم بیشتر جلو بود وحتی میتونست توی اسکار هم شرکت کنه.

توصیه میکنم حتما توی سینما ببینیدش.

 پ ن۱:به قول آلفرد هیچکاک که میگه اول باید بینندتو سرگرم کنی بعد که درگیرش کردی موضوع اصلی رو بیان کنی واصغر فرهادی دقیقا این کارو هنرمندانه انجام داده.

king's speech2010

محصول سال ۲۰۱۰

کارگردان:Tom Hooper

بازیگران:Colin Firth در نقش Prince Albert

Geoffrey Rush در نقش Lionel Logue

Helena Bonham Carter در نقش Elizabeth

Guy Pearce,Michael Gambon, Timothy Spall, Jennifer Ehle, Derek Jacobi,...

زیبا بازی کرده بودن!!!

موضوع فیلم در مورد یک قسمت از تاریخ بود که به تصویر کشیده شده بود، وقتی در انگلستان شاه جرج پنجم می میرد و یکی از پسراش باید وظیفه اونو به عهده بگیره که قاعدتاً پسر اولش این کار رو می کنه، ولی وقتی این پسر دلباخته زنی میشه که دوبار ازدواج کرده و طلاق گرفته و می خواد که با اون ازدواج کنه مجبور میشه که از پادشاهی کناره گیری کنه به دلیل قوانین موجود در اون زمان ـ قوانین کلیسا که در اون زمان بر مردم حکومت می کرد ـ و به همین دلیل آلبرت یعنی پسر دوم مجبور میشه که این وظیفه رو به دوش بکشه اما ... مشکل بزرگ آلبرت لکنت زبان اونه...

واقعاً زیبا روی این موضوع کار کرده بودن و می تونستی غم، احساس شکست، ناامیدی و سرخوردگی رو در شخصیت آلبرت حس کنی!!! وقتی که از دوران کودکیش برای لیونل تعریف می کرد مثل یک کودک بی دفاع که بغض تو گلوش گیر کرده صحبت می کرد که نیاز به حمایت و کمک داره!!! هروقت از چیزی ناراحت می شد فریاد میزد و خیلی زود هم پشیمون میشد!!! براش خیلی سخت بود که از کسی معذرت خواهی کنه!!! حتی آخرش هم که به کمک لیونل تونست جملات رو درست ادا کنه زیاد احساساتی نشد و مثل یک شاه رفتار کرد و فقط با نگاه و یک لبخند کوچیک پاسخ تبریک دیگران رو میداد که از این رفتارش خوشم اومد!!!

شخصیت لیونل هم جالب بود!!! یک شخصیت کاملاً عادی که در عین احترام به آلبرت می خواد اونو از حالت انزوا بیرون بکشه و واسش یک دوست باشه!!! می خواد اونو از ترس تحقیر شدن و گوشه گیری آزاد کنه!!! و البته این رو هم خوب فهمید که باید روی کودک درون آلبرت کار کنه!!!

الیزابت هم دوست داشتنی بود!!! می دونست کجا چه جوری رفتار کنه ولی همیشه رفتار پرنسسیشو حفظ می کرد!!! شاید بشه گفت الیزابت مهم ترین نقش رو تو درمان آلبرت داشت!!!

چیزی که بیشتر از همه منو مسحور کرد دکوراسیون بسیار زیبا و مجلل صحنه ها بود!!! حرکات بازیگرا آروم بود و برای همین می شد به دیزاین اطراف هم توجه کرد!!! از همه بیشتر از دکوراسیون محل کار لیونل خوشم اومد!!! خیلی شیک بود و رنگ های به کار برده شده روی دیوار متناسب و چشم نواز بود!!! یه جورایی آرامش تو فضای کار لیونل موج می زد!!! فضای کاخ شاه هم مجلل و شیک و زیبا بود!!!

به نظر من این فیلم ارزش بردن اسکار رو داشت!!! چون هم محتوا داشت هم ظاهرش زیبا و کار شده بود!

من به این فیلم از ۱۰۰ نمره ۹۰ رو میدم. چون به نظرم Inception زیباتر بود که مورد کم لطفی واقع شد!!!


پی نوشت: دوست داشتم اول کوروش نقدشو میذاشت بعد من نظرمو میگفتم!!! آقا کوروش منتظرم ها!!!