Clash Of The Titans

محصول سال ۲۰۱۰

کارگردان:Louis Leterrier

بازیگران:Sam Worthingtonو Liam Neesonو Ralph Fiennes

این فیلم از داستان های اسطوره ای یونان گرفته شده..

در اول دنیا هرکدوم از خدایان بخشی از دنیا رو برای حکمرانی انتخاب کردن...زئوس ـ خدای خدایان ـ هیدیس رو به پادشاهی دنیای مردگان و بدبختی و تاریکی منصوب کرد...و هیدیس به فکر انتقام از زئوس افتاد...

گذشت و انسانها از سنگدلی خدایان به خشم اومدن و سر به شورش برداشتند همه خدایان جز زئوس خواستار سرکوب کردن انسانها شدند...زئوس انسانها را دوست داشت...

وقتی که لشگر انسانها به فرماندهی کراسوس کوه خدایان رو محاصره کردن زئوس برای عبرت گرفتن کراسوس خودش رو به شکل اون درآورد و همسر کراسوس رو حامله کرد...

کراسوس همسر خود و فرزند خدا رو در تابوتی قرار داد و در اقیانوس رها کرد...ولی پرسیوس زنده موند و بزرگ شد!!!!

دوباره انسانها بر علیه خدایان شورش کردن و اینبار زئوس هیدیس رو مأمور سرکوبی انسانها کرد...غافل از افکار شوم هیدیس!!!!

ولی پرسیوس با گذروندن مراحلی تونست هیدیس رو شکست بده...

در این فیلم خدا مظهر خشم و بی تدبیری معرفی شد که تنها با کمک انسانها می تونه بر شر پیروز بشه و حتی خودش هم با کمک انسان از بلا محفوظ بشه...وقتی زئوس از پرسیوس خواست تا با اون به آسمان بره و عمر جاودان داشته باشه پرسیوس قبول نکرد و گفت که می خوام با انسانها زندگی کنم و مثل اونها بمیرم...استنباط من از این جمله اینه که انسانها عمر جاودان رو در جسم جاودان می دونن و برای روح و جاودانیش ارزشی قائل نیستن...و اینکه بعد از مرگ به پیش خدایان نمی رن ...در قسمتی از فیلم نشون داد که هر انسانی که می مرد آدمکی در سرای خدایان به زمین می افتاد که می تونه به این معنی باشه که مرگ موجب هبوط انسانه نه عروجش و اینکه بعد از مرگ رهسپار عالم نیستی میشه...

البته این فیلم چون بر اساس داستان و اسطوره های قدیمیه و امروزه دیگه تقریباً هیچکس اعتقادی به خدایان نداره نمیشه تموم این موارد رو به این فیلم نسبت داد و این فیلم بیشتر تخیلیه تا با محتوا!!!!

در مورد گرافیک و جلوه های ویژه و طراحی لباس و بازی هنرپیشه ها می شه گفت بسیار عالی کار کرده بودند!!!

در مقایسه با فیلم های هالیوودی من به این فیلم از ۱۰۰ نمره ۷۰ رو میدم!!!!

منتظر نظرات سازندتون هستم!!!

Social Network 2010

 وقتي تو تيتراژ فيلم اسم "ديويد فينچر" به عنوان كارگردان و "كوين اسپيسي" به عنوان executive producer  به چشم ميخوره و نام كمپاني Columbia pictures   به ميون مياد انتظار ميره فيلم فوق العاده اي به تصوير كشيده بشه. مفتخرم كه بگم social network  فيلم واقعا فوق العاده و درجه يكي بود.

 "شبكه عمومي" تاريخچه 1 فرد نبود، بلكه تاريخچه face book بود! به جرات ميشه گفت هيچ بازيگر مشهوري به كار گرفته نشده بود مگر "جاستين تيمبرليك" كه به نظرم بهتره همون خواننده باقي بمونه! حضور بازيگر جواني به نام "جسي آيزنبرگ" در نقش "مارك زاكربرگ" موسس فيس بوك، انتخاب خوبي به حساب ميومد. نقش سختي كه به دوش جسي گذاشته شده بود، به خوبي ايفا شد. سرعت بالاي صحبت كردن جسي و ژست متفكري كه به خودش ميگرفت و ضعفي كه در ايجاد رابطه با جنس مخالف داشت، همه و همه در چهره جسي ديده ميشد. يعني حتي چهرش ويژگي هاي درونيش رو نشون ميداد. اما "اندرو گارفيلد" به عنوان كمك موسس فيس بوك يعني "ادوارد ساورين" در نقش دوم فيلم، مكمل قدرتمندي محسوب ميشد.

 خلاصه فيلم، خلاصه تاريخچه فيس بوكه!!! شروع اين ايده در دانشگاه هاروارد كليد خورد، جايي كه مارك براي ايجاد يه سرگرمي، برنامه اي رو ايجاد كرد كه تو سراسر هاروارد شهرت پيدا كرد. بعد از اون برادران وينكلواس كه توانايي مارك رو ديدند، ايده خودشون در مورد face mash رو در اختيار مارك قرار دادند و از مارك خواستند كه كمكشون كنه. هرچند مارك با حيله گري، خودش ايده رو جلو برد و چيزي گسترده تر از face mash رو پايه گذاري كرد.(face mash در محدوده هاروارد بود، اما چيزي كه زاكربرگ ساخت در كل جهان طرفدار پيدا كرد.) اتفاقات بعدي فيلم شامل شكايات انجام شده بر عليه مارك زاكربرگ يا روابط دوستانش بود كه هركدوم به نحوي با گسترش كمپاني تحت تاثير قرار مي گرفت:you don't get to 500 million friends without making a few enemies.

  و اما اين جمله جالب توجه كه نشانگر شخصيت مارك زاكربرگه: A guy who makes a nice chair doesn't owe money to everyone who has ever built a chair.

 نكته فيلم نامه اين كار، پارادوكسي بود كه در پايان فيلم رخ داد. وقتي دارين فيلمي رو تماشا ميكنيد كه پايانش رو مي دونيد و آگاه هستيد كه ساخته شدن face book پايان خوش اين سناريوئه، انتظار اتفاق تلخي رو نداريد. به نوعي اصلا نميشه با اين فكر كنار اومد كه چطور اين فيلم ميتونه پايان شوكه كننده اي داشته باشه. هرچند وقتي فيلم تموم ميشه، هيچ احساس شوكي رو به وجود نمياره، اما يا يك مقايسه كوچيك و بالا و پايين كردن شرايط به اين نتيجه ميرسيد كه فيلم با تصورات قبلي شما همخواني نداره.

 اما تو اين گيرودار من 4 تا كلمه جديد انگليسي ياد گرفتم كه خوشحال ميشم به شما هم منتقلش كنم:

احمق=nerd  ، دزدي=larceny  ، فاش سازي=disclosure  ، تعقيب قانوني كردن=sue

 و شايد براتون جالب باشه بدونيد كه لپ تاپ مورد استفاده توسط اكثر اشخاص فيلم  vaio بود..

 

Edward Scissorhands

  تيم برتون، كارگرداني كه شهرتشو مديون فيلم هاي "با فيلم نامه خاصه" در بيشتر فيلم هاش از حضور "جاني دپ" استفاده كرده و به نوعي ميشه گفت اين دو نفر مكمل كار همديگه محسوب ميشن.

 فيلم "ادوارد دست قيچي" ساخته سال 1990 روايتگر داستانيه كه بر اساس تخيل و امري محال پايه گذاري شده. ايده ساخته شدن يك انسان توسط انسان ديگه به همون اندازه عجيبه كه ايده فيلم موزيكال "سوئيني تاد" به كارگرداني "برتون" و بازي درخشان "دپ". نكات مشترك فراواني تو اين دوتا فيلم پيدا ميشه اما بي شك مهم ترينش ميتونه استفاده از آلات تيز آرايشگري باشه. در فيلم اخير "قيچي" و در ديگري "تيغ".

 داستان فيلم در مورد موجوديه كه در عمارتي تسخير شده بالاي تپه زندگي ميكنه و به وسيله يكي از ساكنين دهكده(ساكنين دهكده به اون منطقه نميرفتند چون ازش ميترسيدند) به صورت اتفاقي به پايين دهكده مياد. اين موجود ساخته پيرمرديه كه قبل از تمام كردن كارش ميميره و به اين دليل وقت نميرسه كه دست هاي "ادوارد" رو جاسازي كنه و دو تا قيچي به جاي دو تا دست هميشه همراه ادوارده.

 شروع زندگي ادوارد در دهكده با رضايت عمومي همراهه. قابليت هاي ادوارد مثل هرس كردن درختان و بوته ها، آرايش موي بدن سگ ها، آرايش موي خانم ها و كمك درتهيه غذا موجب ميشه همه اونو نابغه بدونن. شهرتش زياد ميشه و تو برنامه تلويزيوني وقتي ازش ميپرسن كه بهترين تجربت در زندگي جديدت چيه، جواب ميده: the friends I have made اما گذشت زمان شرايط رو تغيير ميده. كسي كه در اوج محبوبيت به سر ميبره قرباني حسادت مردم دهكده ميشه.

 نويسنده در كل زمان فيلم سعي داره ويژگي هاي منفي مردم دهكده رو به تصوير بكشه. از خاله زنك بودن مردم تا تلاش كثيفشون براي به دست آوردن ادوارد. اما حسادت ويژگي اساسي ايه كه ادامه زندگي ادوارد در دهكده رو ناممكن ميكنه. دوست پسر دختري كه ادوارد عاشقشه(و بازي فوق العاده وحشتناكي رو ارائه ميده. حركات تكراري و عدم وجود احساس در چهرش موقع اجراي حياتي ترين صحنه هاي فيلم در پايين آوردن rating فيلم نقش به سزايي داره) وقتي علاقه متقابل دختر به ادوراد رو ميبينه، تلاش براي حذف ادوارد رو شروع ميكنه. ادواردي كه در آغاز به عنوان معلول شناخته ميشه و چهرش شباهت زيادي به يه عقب افتاده داره، ناگهان رقيبي جدي براي پسرك تلقي ميشه...

 نميخوام كليشه اي بنويسم. "ادوارد دست قيچي" نشانگر اينه كه تو دنياي ما آدما صداقت و عشق واقعي وجود خارجي نداره. نميدونم كتاب "گيل گمش" رو خوندين يا نه. تو اونجا هم عقيده بر اينه كه وقتي يك فرد در برخورد با جامعه انساني قرار ميگيره، ديگه معصوميتش رو از دست ميده. وقتي از ادوارد ميپرسن كه سازندت چي شد؟ جواب ميده: ديگه بيدار نشد. يعني ادوارد به قدري سادست كه حتي با مفهوم مرگ آشنايي نداره، در صورتي كه مفهوم عشق رو به خوبي درك ميكنه. هر موجودي با عشق آفريده ميشه اما بقيه چيزها در طول زمان زندگي به دست ميان. جريان فيلم از اين قراره با اين تفاوت كه تغييري در شخصيت ادوارد صورت نميگيره بلكه فقط از جامعه رونده ميشه.

 اما نكته بنيادي ديگه كه اساس كار برتونه، درام هميشگي كارهاش محسوب ميشه. حتي در لحظه اي كه فكر ميكنيد فيلم داره شكل طنز به خودش ميگيره، با اتفاقي كه فوق العاده ناراحتتون ميكنه، شوكه ميشيد. درامي كه به نظرم خيلي روي ايده اش فكر خوبي نشده بود و نتونست تاثيرگذار باشه. اما فيلم "سوئيني تاد" فيلم پخته تريه و تقريبا 17 سال بعد از فيلم اخير ساخته شده و دراماتيك تر باهاش برخورد شده.

 بدون تعارف بايد بگم دو يا سه بازي بسيار ضعيف توي فيلم بود. مخصوصا راوي داستان كه نوه اش رو مخاطب داستان ميبينه، از هر لحاظ كيفيت و توانايي بازي در فيلم با اين كيفيت رو نداره. نحوه صحبت كردن و حتي حركت كردنش تو 5 دقيقه اي كه تو فيلم حضور داره به قدري تو ذوق ميزنه كه من چيزي نمونده بود فيلم رو قطع كنم! اما نبايد ستايش بازي استثنايي "جاني دپ" رو فراموش كنم. از لبخند زدنش تا ابراز عشقش و طريقي كه به وسيله اون با ميميك صورتش، معصوميتش رو بروز ميده، همه و همه بزرگي هنر اين بازيگر رو به رخ ميكشه...

 

 

Alice in Wonderland

محصول سال 2010

كارگردان:Tim Burton

بازيگران:

Mia Wasikowska

Johnny Depp: بازيگر بسيار حرفه اي و نام آشنا كه فيلم هاي زيادي از حمله فيلم دزدان دريايي كارائيب رو بازي كرده....خيلي در اين حرفه قبولش دارم

Helena Bonham Carter, Anne Hathaway

يادتونه وقتي بچه بوديم برامون قصه آليس در سرزمين عجايب رو تعريف مي كردن و ما هم چون عشق اتفاقات عجيب بوديم از اين داستان خوشمون ميومد؟؟؟؟؟؟

خب الان فيلم اين داستان رو ساختن و البته كلي با داستاني كه ما خونده بوديم فرق داشت...تو اين فيلم دوتا خواهر بودن كه يكيشون ملكه سفيد ( با بازي بازيگر محبوب من Anne Hathaway) و ديگري ملكه سرخ بود.ملكه سفيد،خوشكل و خوب و ملكه سرخ زشت و بد!!!!من خيلي ملكه سرخ رو دوست داشتم...خيلي بانمك بود...

آليس هم از بچگي خواب اين سرزمين رو مي ديده .. تا وقتي كه بزرگ ميشه و وارد اين سرزمين ميشه و بايد با اژدهاي ملكه سرخ بجنگه!!! و خب معلومه كه پيروز ميشه!!!!

تو داستان كودكي ما آليس شخصيت خوب داستان و جادوگر شخصيت بد داستان بود...ولي تو اين داستان هم ملكه سفيد شخصيت كاملاً خوب نبود هم شخصيت هاي بد خيلي سنگدل و سياه نبودن...انگار مي فهمن كه بچه هاي حالا شخصيت ها رو سياه و سفيد نمي بينن...خاكستري مي بينن!!!

و از انيميشن فيلم هم بگم....عالي بود.تمام صحنه ها با كيفيت بالا و طبيعي ساخته شده بودن...خيلي از اين فيلم خوشم اومد!!!!

مخاطب اين فيلم محدوديت سني نداره...به نظر من همه از ديدنش لذت مي برن!

و از يك صحنه اي كه خيلي خوشم اومد...قسمت آخر فيلم بود كه صحنه مبارزه روي يك شطرنج بود و سربازا مهره هاي شطرنج! خيلي خلاقانه بود فكرش!!!

اميدوارم شما هم با ديدن اين فيلم لذت ببرين!!!!

نقد کورش

Prince of Persia: The Sands of Time

محصول سال 2010

كارگردان: Mike Newell :كارگردان فيلم بسيار زيباي دزدان دريايي كارائيب هم هستن ايشون ... اين يكي هم خيلي قشنگ بود!!!

بازيگران:

Jake Gyllenhaal,Gemma Arterton, Ben Kingsley

همه شون زيبا بازي كردن!!!!

اونقدر اين فيلم زيبا بود كه به قول يك نفري،همين فيلم كه راجع به ايران ساخته شده براي كل تاريخ ايران بسسه!!!

خود من كه هرجا دستان(شخصيت اصلي و محبوب فيلم) كار باحالي مي كرد مي گفتم: اين ماييما...ديگه ايرانيا اينجورين ديگه!!!...كلي به خودمون افتخار كردم!!!

داستان فيلم رو نميگم چون هنوز بازارش داغه و خيلي ها مي خوان اين فيلمو ببينن!!!

ولي انصافاً نقاط قوت زيادي داشت و من فقط از يك قسمت محتواش دلخور شدم...

يكي از نقاط قوتش اين بود كه نشون داد با دعاي تهمينه خيلي از اتفاقات ناخوشايندي كه قرار بود اتفاق بيفته رفع شد البته به نظر من و همون يك نفري!!!! ديگه آهنگ هايي كه در متن فيلم استفاده شده بود، با موسيقي ايراني آميخته شده بودن و البته بسيار زيبا بودن!

در هيچ كجاي فيلم اثري از فرهنگ ايراني به چشم نمي خورد...ولي شخصيت هاي اصلي فيلم مثل ما ايروني ها يكدنده و با جسارت بودن!!!

راستي تا حالا شنيده بودين كه يك پادشاه به نام شهرام داشتيم؟؟من نمي دونستم!!

شايدم الكي گفتن...اگه ميدونين به منم بگين!!!

امروز يكي از دوستام در مورد خواهر كوچيكش خاطره اي مي گفت كه گويا مي خواستن برن سينما فيلمي كه اسمش آناهيتا بوده رو ببينن...ولي خواهرش چون از يكي از دوستاش به نام آناهيتا خوشش نمي يومده نمي خواسته بره فيلمه رو ببينه!!!

اين خاطره رو واسه اين گفتم كه بدونين وقتي يك شخصيت منفور به نامی در ذهن مردم القا بشه،مردم هم هرجا اين اسم رو مي شنون ياد اون نقش بد مي افتن و ...

نمي دونم شما هم مثل من داغون ميشين يا نه؟؟؟؟

اين فيلم رو ببينين كه هم ياد بگيرين فيلم اصيل ايراني بسازين، هم خجالت بكشين كه دارن به جاي شما فيلم اصيل ايراني ميسازن، هم ناراحت بشين كه چرا دارن فيلم اصيل ايراني ميسازن،هم شاد بشين كه بالاخره يك فيلم درست و حسابي اصيل ايراني ساخته شد....

هركي ياد گرفت،به من هم ياد بده لطفاً!!!!


منم اومدم...

سلام

من نرگس سومین نویسنده این وبلگمو ازینکه با آقا کوروش و هانیه جون همکاری میکنم مفتخرمخیلی رسمی شد٬نه؟حالا...

راستش من قراره سریالا رو نقد کنم و خواستم از ۳تا سریال معروف جهانی کارمو شروع کنم(لاست٬۲۴٬فرار از زندان)اما دیدم کلی سایت و وبلاگ هست که انواع و اقسام نقدهارو راجع به این سریالا کرده٬پس بهتر دیدم بریم سر فیلم های دیگه... اما نظر شما اولویت کار منه٬اگر کسی نقد این ۳ تا سریالو میخواد من حتما میذارم٬اگر هم که نه برم سر فیلمای دیگه...منتظر نظرات شما هستم...

The sea inside 2004

 سه شنبه رفتم سالن سهروردي دانشگاه براي تماشاي فيلم "درياي درون" برنده جايزه اسكار سال 2004 بهترين فيلم غير انگليسي زبان با بازي "خاوير باردم" بازيگر فيلم معروف و اسكار گرفته "جايي براي پيرمردها نيست". با اين كه در كل زمان فيلم مجبور بودم زيرنويس بخونم، اما از حق نميگذرم و اذعان ميكنم كه تحت تاثير فيلم نامه و بازي خوب بازيگرا قرار گرفتم. با اينكه چندسالي بيشتر نيست كه "باردم" وارد سينماي حرفه اي شده، اما تماشاي سكانس هاي باردم اين حس رو منتقل ميكنه كه واسه تك تك حركاتش برنامه ريزي دقيقي داره. ميميك صورتش نشان از پختگي كامل داره. اما در مورد ساير بازيگرا كه اسم و رسم آنچناني ندارند، بايد بگم كه حرف هاي زيادي براي گفتن داشتن. از پيرمردي كه نقش پدر باردم رو بازي ميكنه تا شوهر وكيل باردم، همه و همه نقش قابل احترامي رو بازي مي كنند. "الخاندرو آمنابار" كارگردان توانمند اين فيلم محسوب ميشه. چيزي كه در مورد كار اين كارگردان مشهوده اينه كه همه بازيگرا رو محدود كرده به اون چيزي كه ازشون ميخواد اما باردم مثل "بازيكن آزاد فوتبال" شخصيتيه كه فوق العاده زياد از خلاقيتش استفاده كرده.

 داستان فيلم در مورد مرديه كه 28 سال پيش موقع پريدن تو نهر براي شنا، به دليل پايين اومدن سطح آب سرش به كف نهر خورده و گردنش شكسته. غير از سرش بقيه بدنش قابليت حركت رو از دست داده و تو اين سال ها به دنبال گرفتن مجوز از دادگاه براي رسيدن به حق قانونيش يعني مرگه! دادگاه همواره مخالفت كرده و افراد مختلفي تلاش كردن تا او را منصرف كنن. به خاطر اين مسائل تبديل به شخصيت معروفي شده و افراد مختلفي براي ديدار باهاش به خونش ميان. ارتباطش با وكيلش، ارتباط با زني كه هر روز بهش سر ميزنه و بررسي دغدغه هاي مختلف فكريش( كه همگي مربوط به مرگ هستند) موضوع فيلم محسوب ميشه. تو قسمتي از فيلم به زن برادرش كه تو اين سال ها ازش مراقبت كرده، ميگه: ميدوني كه من با مرگ ازدواج كردم..

 فيلم خوش ساختيه. چون وقتي فيلم رو ميبينيد وارد حس و حال و تلخي هاي دائمي اش ميشيد. باردم ميگه: وقتي مجبوري عادت كني كه 28 سال بقيه كاراتو انجام بدن و بهشون نياز دائم داشته باشي، ياد ميگيري چجوري با خنديدن، گريه كني. اينو گفتم تا بدونيد وقتي ميگم "حس و حال فيلم" منظورم اون افسردگي مطلقيه كه تو فيلم دچارش شده بودم. همه چي به نحوي بود كه ترغيب ميكرد تا هوادار مردي باشي كه ميخواد بميره! برعكس ساير فيلم هايي كه در اين باره ديده بودم، تو اين فيلم تمام تلاش ها براي زيبا جلوه دادن زندگي با شكست مواجه مي شدند و اوضاع به نحوي بود كه من خودم هم هيچ زيبايي اي تو زندگي حس نميكردم. ملاك يك فيلم موفق ميتونه همچين چيزي باشه. فيلمي كه بتونه بيننده رو با خودش هماهنگ و هم سو كنه و فلسفه خودش رو القا كنه.

 هميشه سر و صداي اطرافيانم تو سالن سينما باعث شده اذيت شم و تمركزم رو از دست بدم، اما نكته اين فيلم در اين بود كه هم من متوجه سر و صداي اطرافم نبودم و هم اطرافيانم تصميم گرفته بودن كه كمتر حرف بزنند. هرچند ريتم فيلم كند بود و ذائقه ايراني ها فيلم هاي طنز يا اكشنه و در غير اينصورت تو سينما داد و قال ميكنن، اما هنر اين فيلم در اين بود كه همه مخاطباشو انگشت به دهان كرد و اين تو جامعه كوچيكي مثل دانشگاه رخ داد. نكته پاياني اينكه هميشه از فيلم هاي ژانر درام، غم و غصه اي بي دليل و مصنوعي حاصل ميشه اما "درياي درون" حس غم و حس عميق تر "تفكر" رو تو وجودم زنده كرد..