کارگردان: حمید نعمت اله

فیلمنامه نویس: هادی مقدم دوست، حمید نعمت اله

خلاصه سریال: به دنبال موشک باران تهران در سال66 خانواده ای پرجمعیت که تقریبا همه با هم قهرند و با هم اختلاف دارند، برای دوری از حملات دشمن ساکن باغ مادری شون در یکی از روستاهای حومه تهران میشن و . . .

بازیگران: افسانه بایگان، ابوالفضل پور عرب، مونا احمدی، امیر کاظمی، ناز شادمان، عرفان ابراهیمی، افسانه چهره آزاد، سیما خزرآبادی، امیرحسین رستمی، حمیرا ریاضی، عباس و یونس غزالی، لیندا کیانی، پوراندخت مهیمن و . . .

حمید نعمت اله رو با "بوتیک" ، "بی پولی" و دو تله فیلم "ای دوست مرا به خاطر آور" و  "بیا از گذشته حرف بزنیم" می شناسیم، وضعیت سفید اولین تجربه سریال سازی ایشونه.

یکی از بهترین سریال هایی بود که واقعا از دیدنش لذت می بردم و به همه توصیه کرده بودم ببیننش! سریالی که 20:45 دقیقه شروع می شد و بدون اغراق آدمو می برد به سال های جنگ، و نکته ی مهم تر اینکه سریال دوران جنگ رو روایت می کرد اما حتی یه سکانسم از جبهه نداشت!

گریم و طراحی صحنه: این دو بخش از کار انقدر عالی کار شده بود که به هیچ وجه نمی تونستی ایرادی ازش بگیری! یکی از مهم ترین بخش های هر سریال و فیلمی اینه که مخاطب بتونه اول فضا رو باور کنه، همین طراحی صحنه خوب و بی نظیر باعث گیرا شدن داستان و همچنین همذات پنداری شده بود.

اصل داستان: اگه سریال و دنبال کرده باشید متوجه شدید که هیچ شخصیتی توی سریال قهرمان نیست، یعنی همه شخصیتا به هم کمک می کنن تا همه بهترین باشن. اما اصل داستان روایتیه از امیر( یونس غزالی) بازیگر نوجوونی که انقدر عالی کار کرد که مورد تحسین همه قرار گرفت. قصه سیر کارای امیر و نشون میده و عاشق شدنش نسبت به خانوم شیرین! و بی محلی های شیرین! اشتباهات امیر، خلاقیتش، تلاشش برای جلب توجه شیرین! و در خلال این اتفاقاتی رو نشون میده که برای بقیه شخصیتا اتفاق می افته و قهر و دعوا و پشت سر هم حرف زدنا و . . .

افسانه بایگان در نقش محترم که خیلی خوب کار کرده بود و یه شخصیت دوست داشتنی داشت.

عباس غزالی و سهیلا گلستانی که منتظر به دنیا اومدن پسرشون روزبه بودند که توی قسمتای آخر بالاخره به دنیا اومد! بهروز( عباس غزالی) خیلی خوب بازی کرده بود و هرچند عده ای معتقد بودند مثل حامد بهداد بازی کرده، اما واقعا عالی ظاهر شده بود و سکانسایی که کار کرده بود همه دیدنی بود، ترک اعتیادش، عشق قشنگش به منیژه و دیوونه بازیاش!

مونا احمدی بازیگر نقش شیرین که تقریبا همه بیننده های سریال ازش بدشون میومد! خوب کار کرده بود اما چون به امیر محل نمی ذاشت و خیلی مغرور بود یکم نچسب بود و این نچسبی رو خوب کار کرده بود!

امیرکاظمی که به خاطر فرار از سربازی می خواست از ایران بره و همه ی دغدغه اش همین بود.

سیما خزر آبادی( شهناز) و امیرحسین رستمی( فراز) که برای رسیدن به هم با وجود اختلافات شدید خانواده ها کلی زحمت کشیدن.

ناصر شهریاری بازیگر معلولی که در نقش ناصر ظاهر شده بود و در واقع می خواست با پاکی و سادگیش همه ی شخصیتای داستان رو نسبت به هم مهربون کنه.

افسانه چهره آزاد( سیما) همسر ابوالفضل پور عرب که انقدر خوب نقش افسردگی رو بازی کرد که آدم با دیدنش تموم غماش یادش میومد و کلا دنیاش با همه فرق داشت! و ابوافضل پورعرب که همش دنبال پول و یه زن دیگه و فروش خونه بود.

پوراندخت مهیمن و همسرش تنها خانواده ی بودن که با هیچ کس قهر نبودن و با مامان بزرگه هم سو بودن. و دختر خانواده لیندا کیانی با اون عینک دودی بزرگ و طرز خاص لباس پوشیدنش و دلسوزیاش واسه امیر.

حمیرا ریاضی از یه خانواده ثروتمند و عروس این خانواده که همش با آقا شیکه در حال بحث و قهر بودن!

سارا همتی در نقش مینا که یه دختر منطقی و آروم بود و سکانس قشنگی که بازی کرد ، اونجایی که نامزدش شهاب شهید شد.

مهین شهابی و نقشش به عنوان احترام که یه زن مغرور و خشک اما از درون مهربون بود.

سکانس های تاثیر گذار:

1. به آب ریختن بسم الله الرحمن الرحیم هایی بود که از رضایت نامه بچه ها برای اردوی نظامی جدا کرده بودن...

2. چقدر زیبا و قابل درک فاجعه ای به نام جنگ رو نشون داده بود.
از شهید شدن جوونی که حتی فرصت نکرد با زنش بره زیر یک سقف...
از تصاویر آشنای تشییع جنازه شهدا در کوچه های دهه شصت.
از مقاوت مردانی که هشت سال مردانه از کشور دفاع کردن و اونها که رفتن و عاقبت بخیر شدن و اونها که موندن و بی رحمانه مورد ظلم و بی مهری قرار میگیرن...
از به تصویر کشیدن چهره کریه و خشن جنگ که وقتی میاد مثل یک هیولا همه چی رو نابود میکنه و چقدر زیبا بود سکانسی که امیر در اوهامش شیرین رو میدید که از ترس سربازای دشمن درهارو می بست و می گفت من دشمن رو پشت در دیدم و دیدم چطور مردم رو میکشتن.(نقل به مضمون) و ورود سربازها به زمین انداختن و کشتن شیرین و دیدن پیکر بی سرش توسط امیر...
از صحنه قطره اشکی که امیر موقع نگاه کردن به چشم شهاب با ذره بین ریخت...

3. سکانس به دنیا اومدن روزبه و دعای بهروز واسه منیژه

4. ساختن خودکار از پوکه فشنگ توسط امیر! خیلی نمادین بود و می خواست این جمله رو بگه که باید با قلممون بجنگیم. اما قشنگ بود.

5. سکانس شهید شدن شهاب و باخبر شدن مینا، امیر که عکس شهاب رو روی پیراهنش کشید.

6.اون سکانسی که امیر نماز خوند و توی قنوتش اینو گفت:

" خدایا بذارید ازتون بخوام...

خدایا کلا بگم یک کلام...

من یه نفر...

من کلا حالیم نیست!

خدایا همه ظواهر نشون میده من عاقل نیستم!

خدایا نه اینکه اصلا نخوام آدم بشم...

خدایا من خودم از دست خودم عصبانی ام...

خدایا لطفا کاری کنید من معنی کارامو قبل از انجام دادن بفهمم

بالاخره خدایا ما هم بندَتیم...دوست داریم بفهمیم"

نکته جالب توجه:

مثل بقیه سریالا آخر داستان امیر به شیرین نرسید! به نظر من این خوب بود، چون توی دنیا واقعی هم آدما معمولا به کسی که دوسش دارن نمیرسن! لازم نیست توی فیلمامون همه چی گل و گلاب باشه!

پ.ن: ببخشید از اینکه با زبون ساده گفتم! خواستم سادگی فیلم بهتون بچسبه!