کارگردان: رسول صدر عاملی

 نویسنده: محمود اربابی

 بازیگران: ترانه علی دوستی، حامد بهداد، فرهاد آئیش، پریوش نظریه، فرهاد قائمیان، پولاد کیمیایی، اندیشه فولادوند

 

 "زندگی با چشمان بسته" یازدهمین ساخته "رسول صدر عاملی" اثری است که در تهران 1390 ساخته شده است و داستان محله ای را روایت می کند که پرستو(ترانه علی دوستی) کانون توجه آن قرار گرفته است. دختری که از کودکی در این محله بزرگ شده به واسطه ترک دانشگاه، دیر برگشتن های شبانه و سوار بودن بر ماشین های مدل بالا مورد سوء ظن افراد محله قرار گرفته و به دلیل سکوتی طولانی مدت در مورد شرایط کاری خود و عدم ایجاد رابطه کلامی با والدینش از سوی آن ها طرد شده است. شرایط به گونه ای است که اگر علی(حامد بهداد) برادر پرستو وارد فیلم نشود این سکوت تا ابد ادامه خواهد یافت یا پرستو به دست کسانی که او را فاسد می پندارند کشته خواهد شد. می توان "زندگی با چشمان بسته" را شمشیری دو لبه پنداشت؛ در عین حال که به سنت غلط حاکم بر محله(و شاید بخشی از جامعه) طعنه می زند، سکوت کودکانه و خطرناک پرستو را به عنوان عامل چالش برانگیز ملامت می کند. فیلم، حرف خود را در ملغمه ای از نمادها و جزئیات در قالب تصویر برداری خوب و شخصیت پردازی پر ایراد، طوری بیان کرده که در نهایت موفق به جلب نظر تماشاگر عام شده است.

 نمادپردازی در فیلم نامه استادانه انجام پذیرفته است. به گونه ای که شاید بتوان فیلم را در همین نمادها خلاصه کرد. صحنه دوچرخه سواری علی و پرستو که فیلم برداری تحسین برانگیز آن، بیننده را مبهوت خود کرده ناگهان با زمین خوردن پرستو قطع می شود. زمین خوردن به دلیل "دوچرخه سواری با چشمان بسته". مقایسه این صحنه با عنوان فیلم، ما را به سوی استعاره ای ظریف سوق می دهد. مقایسه دوچرخه سواری و زندگی به وجه تشابه "عدم تعادل" منتهی می شود. عدم تعادلی که آرامش را از زندگی پرستو سلب کرده و او هر لحظه انتظار فاجعه ای را می کشد. نهار دسته جمعی خانواده نیز که یکی از سه سکانس برتر فیلم است با اشاره ای کنایی، نقش پررنگ علی را یادآور می شود. مادر(پریوش نظریه) ظرف زیتونی را که پرستو تعارف کرده واژگون می کند. اوج بهت(علی)، عصبانیت(مادر)، معصومیت(پرستو) و نگرانی(پدر). زیتون ها روی میز پخش می شوند. علی زیتونی را از روی میز برداشته و به دهان می گذارد. از این طریق نه به مادر خرده گرفته و نه دست پرستو را رد کرده است. در این شرایط بحرانی علی با خوردن زیتون، خود را به عنوان تنها کسی که می تواند آرامش را به خانواده برگرداند معرفی می کند. پرستو میز را ترک می کند و علی می ماند با لبخند تلخی روی لب که آغاز فاز تصمیم گیری را اعلام می کند. آخرین نمادپردازی فیلم در آخرین سکانس به صراحت بیان می شود. صدای علی را می شنویم که "اسم تورو گذاشتیم پرستو، من در به در شدم". زیباترین دیالوگ فیلم که به نقش مهم علی اشاره می کند. علی در به در شد تا آزادی و آرامش را به خواهرش هدیه کند.

 محمود اربابی در پرداختن به جزئیاتی که زمینه ساز اتفاقات بعدی اند حساس به نظر می رسد. این جزئیات فراوانند:

 فاز اول فیلم: پرستو به محض خارج شدن از محدوده دید پدر، چادرش را درمی آورد تا به این طریق استعداد خود برای منحرف شدن را نشان دهد!!! حاج فخار برای سرزنش مقدم به مغازه او می رود و ظاهرا صدایش بالا می رود. در ادامه فیلم با ابراز علاقه مقدم به دختر حاجی یعنی پرستو مواجهیم که شاید بتوان این امر را انتقام گیری مقدم از حاجی تلقی کرد.

 فاز دوم فیلم: پرستو به همراه مردی ناشناس به رستوران رفته است. پرستو با گفتن جمله "تولدت مبارک پرستو" در مقابل آینه بیننده را متقاعد می کند که این خوش گذرانی غیر مشروع تنها هدیه ای از سوی خودش برای خودش است تا از تنهایی راه فراری بیابد. زن همسایه که هرشب ساعت ورود پرستو را کنترل می کند، در سکانسی تاثیرگذار از علی می پرسد "چیزی شده علی آقا؟" که علی در پاسخ می گوید "شما که بهتر می دونی تو خونه ما چه خبره!".

 سایر جزئیات را می توان در دیالوگ ها و بازی بی کلام بازیگران جستجو کرد. مثلا نگاه آگاهانه زیرچشمی پرستو به مادر سر میز نهار که با وجود معصومیت ذاتی چهره ترانه علی دوستی، جذابیت متفاوتی می یابد. یا سعی علی برای متقاعد کردن والدینش برای ترک نکردن محله که وقتی با شکست روبرو می شود با کلمه "اه" چنان فیصله می یابد که گویی بغضی سنگین گلوی علی را می فشارد.

 در نهایت می توان به سکانس فوق العاده زیبای ضد نوری اشاره کرد که این تقابل علی و پرستو را با ایجاد تفاوت در نورپردازی مهم تر جلوه می دهد. پرستو به دنبال علی خانه را ترک کرده است. ماشینی با سرعت رد می شود و علی پرستو را عقب می کشد تا با ماشین برخورد نکند. پرستو با این بهانه که "پام درد می کنه" شروع به گریه می کند. به یاد اول فیلم، زمانی که پرستار تاکید می کند که کمر پرستو آسیب دیده و باید مراقبت باشد می افتیم. توجیهی منطقی برای گریه پرستو به نظر می رسد. اما نکته آنجاست که پرستو از نوع نگاه برادرش دریافته که علی نیز اعتماد خود را نسبت به او از دست داده و به این طریق پرستو هیچ حامی دیگری ندارد. گریه ای از سر تنهایی عمیق(تنهایی ای که وارد شدن امید را اجباری می کند). این صحنه پیش زمینه ای برای تصادف علی در پایان فیلم ایجاد می کند.

 در کنار پرداختن به جزئیات در برخی دقایق فیلم، به نظر می رسد که نکته ای بی دلیل مورد توجه قرار گرفته یا کارگردان از ترس اینکه مبادا تماشاگر از روند فیلم خسته شود، ته مایه طنز را نیز به کار افزوده است. مثلا علاقه بیتا(اندیشه فولادوند) به در آغوش گرفتن و خواباندن نوزاد مردی که قادر به مراقبت از فرزندش نیست؛ این در حالی است که هر بیننده ای توانایی تشخیص اینکه یک مادر چه علاقه ای به کودکان می تواند داشته باشد را داراست. یا عبارت "چطوری بیت بیت؟" که بعد از صحنه موفق مجادله مقدم و بیتا از سوی یکی از کارگران به بیتا گفته می شود. صحنه ای که فقط محض خنداندن مخاطب و بی هیچ هدف دیگری در قالب فیلمی کاملا جدی قرار گرفته است. یا صحنه استشهاد محلی که هرچند در نمایش وخامت اوضاع خانواده موثر است اما در دنیای امروزه ما، قدری غریب به نظر می رسد.

 علاوه بر صحنه های زائد، حفره هایی در فیلم نامه و شخصیت پردازی وجود دارد که بی جواب می ماند. مثلا چرا علی خانه را ترک کرده است که حتی در سکانس اعتراف کنار حوض نیز علی سوال پرستو را که "چرا رفتی داداش؟" بی پاسخ می گذارد. یا اینکه چه عاملی مقدم را که به اذعان حاج فخار، مردی با آینده و کوشا بوده چنین بی بند و بار کرده است. یا دقیقا چه اتفاقی در دانشگاه برای پرستو افتاد که موجب ترک تحصیل او شد. یا اینکه چرا پرستو سوار ماشینی مدل بالا می شود. آیا تشخیص اینکه هدف راننده چنین ماشینی چیست برای دختری مثل پرستو راحت نیست؟ هرچه قدر هم که صحنه قبلی آن، یعنی به آژانس رفتن پرستو و نبودن ماشین با جزئیات ترسیم شده باشد، حرکت بعدی او نمی تواند توجیهی منطقی داشته باشد. و در نهایت مرگ علی در پایان فیلم، درست زمانی که همه مشکلات فیصله یافته اند چه دلیلی می تواند داشته باشد؟ اینکه بیننده با چشمانی گریان سالن سینما را ترک کند؟ یا تلاش برای عملی کردن گفته سرگئی ایزنشتاین دارد که "فیلم در اثر ایجاد شوک های متوالی در مخاطب معنا پیدا می کند"؟!!

 "زندگی با چشمان بسته" نوآوری در بیان دارد. دست از کلیشه ها برداشته و موضوعی را مورد بررسی قرار داده که در جامعه امروز ما نقش پررنگی پیدا کرده است. عواقب حرف نزدن را مورد بررسی قرار داده است. در قالب یک محله، زندگی چند نفر را دقیق تر به نمایش گذاشته است. از بازیگرانی استفاده کرده که توانایی هایشان اثبات شده است و مورد علاقه نه تنها مخاطب عام که مخاطب خاص نیز هستند و در نهایت فیلمی را ارائه داده که اگرچه شاهکاری سینمایی نیست اما حداقل با استانداردهای ذهنی حاکم بر فکر سینماگران تطابق نسبی دارد.